چگونه با عرفان آشنا شدم؟

حدود بیست سال بیشتر سن نداشتم. یک روز مشغول تمیز کردن کتابخانه خود بودم که نگاهم به یک کتاب از امام خمینی افتاد. کتاب سرالصلوه که چند سال قبلش به قیمت 80 ریال خریده بودم و چون اساساً نمی توانستم آن را بخوانم؛ در کتابخانه گذاشته بودم. کنجکاو شدم آن را بخوانم. کتاب بسیار سنگینی برای آن سن و سال بود. هر جمله آن را با دقت و وسواس خاصی بارها می خواندم. در نهایت مقدار کمی از آن را متوجه شدم. اما این مقدمه بود تا ذهن کنجکاو مرا با عرفان آشنا کند. من آن کتاب را چهار بار دیگر با دقت خواندم. سپس بقیه کتب عرفانی امام را مطالعه نمودم. کم کم با کتاب های دیگر از عرفای اسلامی آشنا شدم و بدین منوال بود که من با عرفان آشنا شدم و حقیقت را در کلام اهل معرفت پیدا کردم. به نظر من هر کس که بدون پیش فرض منفی و با انگیزه لازم برای شناخت عالم هستی، دنبال کشف حقایق برود؛ به جز عرفان از هیچ علم دیگری اعم از تجربی و علوم اسلامی سیراب نخواهد شد.

سخن دوست

  . هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

.زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

.اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

.موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

.تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

حاج محمد اسماعیل دولابی رضوان الله علیه

رحمت در لباس عذاب!

یادمه چند وقت پیش یکی از آشناها، باباش سکته می­کنه و فلج میشه به حدی که هیچ کاری دیگه نمی تونست انجام بده. از اون پیر مردای قدیمی و مغرور بود که همه ازش حساب می بردن. خلاصه حال و روزش خیلی خراب شد؛ تا جایی که باید غذا می ذاشتن تو دهنش و همیشه یکی پیشش بود. یه روز پسرش گفت که بابام خیلی ناراحت بود و از شدت ناراحتی به گریه افتاد. من تا حالا گریه آقاجونو ندیده بودم. به من گفت دعا کن خدا منو ببره و راحت بشم. من همون موقع به همسرم گفتم که بزودی می میره. گفت چرا؟ گفتم چون این شخص غرور داشت؛ خدا اونو تو این دنیا چند ماهی مریض کرد تا غرورشو بشکنه و با غرور نره اون دنیا؛ همش به خاطر لطف خداست. و گرنه معلوم نبود که اونجا باید چقدر سختی بکشه تا غرورش از بین بره. اتفاقاً چند روز بعد از دنیا رفت. ما معمولاً اسرار کارای خدا رو نمی دونیم اینم اتفاقی فهمیدیم. البته شاید مصالح دیگه هم در کار بوده که ما نمی دونیم. به هر حال همین مشکلات، برای مردم نفعش بیشتر از سختی اونه. ولی متأسفانه ما نمی دونیم که خدا داره مارو پاک می کنه. مثل اون بچه ای که هی میره بیرون خودشو کثیف می کنه بعد مامانش اونو می شوره و گاهی که خیلی کثیفه، وقتی می شورنش دردش میاد و گریه می­کنه ولی مامانش گوش نمی­کنه و کارشو تموم می­کنه. بعداً که بزرگ شد میگه مامان دستت درد نکنه چقدر واسه ما زحمت کشیدی. ما اون موقع عقلمون نمی­رسید. بنده هم وقتی حکمت کارای خدا رو فهمید از بد بینیش نسبت به خدا توبه می کنه و می فهمه همه رنج هاش برای خودش بوده و خدا نمی­خواسته اونو عذاب بده. اونوقت از سختی ها ناراحت نمی شه.

روز بعث

ما فکر می کردیم که قیامت یه روزیه که پس از تمام شدن عمر این دنیا برای همه فرا می رسه. یعنی این جوری به ما گفته بودن. اینم از اشتباهاتی که به ما گفتن. برزخ و قیامت یه سیری است که تو خودت باید بری. اگه تند بری زود می رسی اگه یواش بری دیر می رسی. قیامت یه مقامه نه یه زمان خاص! اگه به اون مقام رسیدی تو در قیامتی و اگه نرسی به قیامتت نرسیدی. به عکس تصور عوام، هر کسی واسه خودش یه قیامت جداگونه داره. همه با هم تو یه زمان مشخص قیامت ندارن. یه روز حاج آقا دولابی می­فرمود: ما در مشهد بودیم برای زیارت، در منزل یکی از علماء ساکن بودیم. وقتی می خواستیم برگردیم تهران ایشون به من گفت کجا می خوای بری؛ بمون فردا روز مبعثه، بعداً برو. منم گفتم بلیط دارم باید برم ولی ایشون هی اصرار می کرد. بالأخره من گفتم هذا یوم البعث و لکن کنتم لا تعلمون (امروز روز بعث است ولی شما نمی دانید). خدا رحمتش کنه برای ایشان در این دنیا هم قیامت بود. بزرگان همیشه در آخرت هستن. فقط بدن هاشون تو این دنیاست ولی ارواح اونا به عزّ قدس الهی تعلق داره. این معنای انفسی روز بعث و قیامته.

معنای عید فطر

عید در معنای اصلی خود از عود به معنی رجوع به اصل و بازگشت می باشد. عید به معنای جشن و شادی و میهمانی و خوردن نیست. بلکه رجوع به اصل خویشتن می باشد. همان گونه که گفته شد، روزه یعنی ندیدن غیر خدا و عدم توجه به غیر است. این روزه تا رسیدن به وصال محبوب حقیقی مستدام است؛ خواه در دنیا باشد و یا در عقبا. و چون به دیدار یار نائل گردید، آن وقت افطار می کند و از تجلیات و مظاهر او بهره مند می گردد. به همین سبب روزه در عید فطر حرام است؛ یعنی وقتی به یار رسیدی نباید خود را از لذت دیدار او محروم کنی. اللهم لک صمنا و علی رزقک افطرت. برای تو روزه می گیرم و با رزق تو افطار می کنم. اگر حق بین شدی و رزق را از ناحیه حق دیدی آن وقت بر تو عید است. لذا در روایات آمده که خدا در شب و روز عید فطر به اندازه تمام ماه رمضان می بخشد. صم للرویه و افطر للرویه. برای رویت خدا روزه یگیر یعنی کسی و چیزی را نبین و چون او را دیدی افطار کن. دیدن یار افطار است. افطار از فطر و فطرت است. این عید به معنای بازگشت به فطرت توحیدی است. همچنین فطر به معنای گشودن و پاره کردن است یعنی پاره نمودن همه حجابهای بین بنده و خدا. 

درمانگاه الهی

یه روز دخترمو برده بودم درمانگاه؛ دیدم یه بچه ای اونجا خیلی گریه و زاری می کنه. مریض بود دکتره براش آمپول نوشته بود، اونم می ترسید و گریه می کرد و درمانگاهو گذاشته بود رو سرش. بعد دیدم که هی می­گفت غلط کردم دیگه کار بد نمی کنم. مامان به خدا دیگه کار بد نمی کنم. اینقدر غلط کردم گفت و زاری کرد که مادرشم به گریه انداخت. همون جا به ذهنم رسید که کار ما هم مثل این بچه است، که فکر می کنیم خدا می خواد از ما انتقام بگیره و ما رو عذاب کنه به خاطر اون گناهامون. ولی غافل از این که خدا می خواد ما را درمان کنه. منتها  این درمان برامون درد داره. به نظر من جهنم درمانگاه و بیمارستان خداست، نه شکنجه گاه. خدا هیچ کسی رو نمی خواد رنج و عذاب بده؛ بلکه می خواد بیماری هایی که به واسطه اعمال بدش یا افکار غلطش یا اعتقادات و نیت های خرابش، برای خودش درست کرده، اصلاح کنه. این اصلاح اغلب دردناکه، مثل همون آمپوله که دردناکه ولی نتیجه اش لذت بخش و آرام بخشه. اگه اون بچه بزرگ بشه نه تنها از آمپول فرار نمی کنه بلکه پول می ده و می خره و دردشم تحمل می کنه تا بیماریش خوب بشه. خیلی فرقه بین اینکه شما عذاب الهی رو از این دید نگاه کنین که باعث التیام زخم های جراحات ما میشه یا از اون دیدگاه که اون از روی خشم و دشمنی خداست. خیلی فرقه بین اینکه خدا رو طبیب ببینیم یا شکنجه گر. بدون که خدا ارحم الراحمینه و تنبیه به معنای مصطلح اون، بر خلاف رحمت واسعه اوست. ضمن اینکه تنبیه صحیح، همونطور که از معنای لغوی اون به دست میاد به معنای انتباه و بیداریه. یعنی کسی در خواب غفلته؛ می خوایم بیدارش کنیم. می ارزه آدم چند روزی تو این دنیا، فقر و مرض و آبروریزی رو تحمل کنه تا از عجب و حسد و غرور و ریا نجات پیدا کنه. وقتی که نجات پیدا می­کنه تازه می فهمه که تو چه عذابی بوده و خبر نداشته. بعدش کم کم با خدا هم آشتی می کنه و از آمپول های خدا استقبال می کنه.

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد

این عجب من عاشق این هر دو ضد

حاج آقا دولابی استاد تمثیل

حاج آقا واقعاً استاد مثال زدن بود؛ یک زبان خاص و اصطلاحات خاص به خودش داشت. یک روز یادم می آید در یک مجلسی می فر مود که کسی که می خواهد در مجالس روضه چای بدهد باید قشنگ و کمر باریک باشد، نه یک آدم چاق و گنده! در این هنگام بعضی از حضار خندیدند. فرمود نخندید یعنی کسی که می خواهد منبر رود یا روضه بخواند باید هوای نفس و تکبر نداشته باشد. در زبان ایشان چاق و گنده یعنی فرد متکبر و مدعی. یا یک مثالی را زیاد می فرمود که در زمان قدیم ما زارع بودیم یک شب هنگام آبیاری زمین سیل آمد همه زراعت ما را برد کفش های ما را نیز با آب برد و من به سختی خودم را از آب بیرون کشیدم. بعضی می پنداشتند که حاج آقا دارد زمان جوانیش را که کشاورزی می کرده تعریف می کند. اما منظور ایشان ظاهر داستان نبود. به نظر بنده، زارع یعنی کسی که عبادت و ریاضت می کشد تا به هدف برسد و عبادتش را دخیل در قرب به خدا می داند. شب زمانی است که عبد از ربش در حجاب است. کفش هم قدم سلوک و اتکای به خود است چنانچه خدا در قرآن به موسی گفت فاخلع نعلیک کفشهای خود را در بیاور. یعنی بی خود در راه خدا حرکت کن. در آخر انسان می فهمد که زارع خداست نه بنده. ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون. خدایش رحمت کناد.  

حرکت دورانی در جهان

چندی پیش فکر می کردم حرکت در جهان اغلب به شکل دایره وار است. حرکت سیارات به دور ستارگان، قمرها به دور سیارات، همه به دور مرکز ثقل خود می گردند. حرکت آب وقتی که دریچه آن را باز کنیم دایره وار است. حرکت الکترون به دور هسته خود دورانی است. در زورخانه اشخاص به دور خود می چرند. سماع صوفیان حرکت دورانی روی یک پای است. مسلمانان به دور کعبه می چرخند. رقص های رقاصها نیز دورانی است. چرخ ماشینها، موتورها و ... دایره وار می چرخند. حتی در ضرب المثلها درست کار کردن امور به چرخیدن تمثیل شده؛ انشاء الله چرخش برایت بچرخد.

شاید سرّ چرخش دایره ای نامحدود بودن حرکت آن است. شما در یک فضای کوچکی می توانید تا بی نهایت حرکت کنید. هر نقطه ای روی دایره می تواند در آن واحد نقطه آغاز و یا پایان باشد. انسان و حتی سایر موجودات نیز دو قوس نزول و صعود دارند، که دایره وجود را می سازند. در احجام نیز کره مقاوم ترین حجم به شمار می رود. بیشتر اجرام سماوی کروی است زیرا با مرکز نسبت مساوی دارد. به نظر فلاسفه و عرفا، عوالم غیبی نیز به شکل دایره و کره است. مرکز دایره یا کره به شعاعش احاطه دارد. در عرفان، انسان کامل قطب عالم وجود است. لذا امیر المومنین علی علیه السلام قطب عالم است. به عبارت دیگر آن حضرت مرکز ثقلی است که همه هستی به دور او می چرخد (یدور معه حیث مادار؛ حق با علی می گردد).

روزه دائم در کلام مرحوم دولابی

اللهم ارزقنی التجافی عن دارالغرور و الانابه الی دارالخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت (خدایا به من دوری از دنیا و دار غرور، و انابه و توبه به سوی دار خلود و آخرت روزی کن. و استعداد برای مرگ قبل از فرا رسیدنش را به من عنایت کن.) این انابت همان رغبت است به سوی خدا و ائمه (ع) و دار خلود. برای رفتن از دنیا آماده شود پیش از فوت. رغبت آنقدر شدید می شود که خوردن و خوابیدن و آشامیدن را از یاد تو می برد. می خوری اما رغبت آنقدر زیاد است و سرگرمت می کند که با خوردن و خوابیدن و خواهشهای راه که از تو سر می زند گویی روزت باطل نمی شود. متوجه نیستی که خورده ای. چون می گویند دوستان امیر المومنین علیه السلام در این عالم همیشه روزه اند. بله روزه اندو هر چه این کارها را می کنند روزه شان باطل نمی شود؛ چون توجه ندارند. حواسشان به روزه شان است که راهش را به سوی خدا برود. چون رغبت به خدا دارد. کانه نیت روزه از غیر او کرده است. چون رغبتش دائم است هر وقت هم که چیزی از او سر بزند، یک لقمه نان یا آب یا لباس استفاده کند، اینها مبطل روزه اش نیست. اگر یادتان باشد هم به کُره است و ضرری ندارد، اگر توجه ند اشته باشد که هیچ.

خداوند رحمت کند آن عزیز سفر کرده را و از برکات او به ما عنایت کند.

جملاتی از حلاج

حلاج گوید: پیامبران بر احوال تسلط دارتد و آن را مالک هستند. پس ایشان احوال را می گردانند، و نه احوال ایشان را. ولی احوال بر دیگران تسلط دارند و این احوال هستند که آنها را می گردانند و نه آنان احوال را.
روزه، غیبت از دیدن ما سوی الله است برای رویت خدای متعال.
هر کس به مقامات بندگی رسد به تمامی؛ از تعب بندگی آزاد گردد. بندگی بجا آورد بی رنج و بی تکلف. این مقام انبیاء و صدیقان بود.
نماز عشق دو رکعت است که وضوی آن جز با خون درست نباشد.
هر گاه بلا بر بنده ادامه یابد، به آن الفت می گیرد.
احد کسی است که از آن آحاد ظاهر می شود.
نه راحت در کار دوستان اثر کند و نه رنج. دوستان فانی صفت باشند که نه رنج در ایشان اثر کند و نه راحت.
مرید در سایه توبت خود است و مراد در سایه عصمت.

کتاب العبادله

العبادله کتابی بسیار عمیق و چکیده معارف از ابن عربی است. وی در این کتاب دریافتهایی از اولیاء خدا دارد که به بیان آنها می پردازد. در این کتاب شیخ، معارفی را که از 101 ولیّ خدا دریافت نموده، تبیین می کند. به نظر می رسد اسامی ذکر شده در این کتاب اسامی ظاهری ایشان نباشد؛ بلکه این اسامی نشان از مظهریت آن ولیّ از آن اسم الهی است. مثل عبدالله ابن یحیی بن عبدالصمد که به نظر ولیی است که مظهر اسم صمد باشد.

صبر

ابن عربی در کتاب العبادله گوید صبر نگهداری نفس از شکایت به مردم است نه خدا. صبر بر نعمت سخت تر است تا صبر بر طاعت. زیرا در نعمت شکر لازم است. کسی که به حقیقت آگاه است صبر نمی کند. بلکه دعا می کند تا خدا بلا را از او دفع کند! وی در فتوحات می گوید که ترک شکایت به خدا اظهار تکبر و مقاومت در برابر قهر الهی است.
بالاترین صبر برای اولیاء الهی صبر از خداست (فراق بعد از وصال). فکیف اصبر علی فراقک و آن در سفر چهارم از اسفار اربعه برای کملین حاصل می شود. برای اطلاع بیشتر به حدیث صبر از کتاب اربعین حدیث امام خمینی مراجعه کنید.

عرفان چیست؟

عرفان در لغت به معنای شناخت است. عرفان علم شناخت خدا و اسماء اوست؛ که این علم منجر به شناخت حقیق از جهان هستی می شود. کلام حضرت امیر علیه السلام  که می فرماید: عرفت الله بالله و عرفت الاشیاء بالله. به این نکته اشاره دارد که شناخت واقعی جهان هستی بدون شناخت خدا ناممکن است زیرا موجودات مظاهر خدا هستند. اما عرفان یک تفاوت اصلی با سایر علوم رسمی دارد و آن این است که عرفان حاصل درس و بحث و یا تفکر و تعقل نیست؛ حتی حاصل ریاضت و عبادت مرسوم هم نمی باشد. بلکه دریافت ها و مشاهداتی است که از تجلیات خدا بدست می آید. پس عارف همانطور که قبلاً گفته شد کسی است که با تجلیات الهی به مقام شهود می رسد و عرفان در واقع حاصل مشاهدات و مکاشفات عارف است. اگرچه عارف معقول سخن می گوید اما از عقلِ مصطلح، علم خود را دریافت نکرده است. از این روی با فکر و عقل نظری ظاهری نمی توان عارف حقیقی را به بوته نقد کشید. اما گروهی که مبتدی یا متوسط در سلوک هستند عارف کامل نیستند، و از این سخن مستثنا هستند. واضح است کسانی هم که در درس و بحث عرفان می خوانند نیز جزء عرفا نخواهند بود.

معنای رمضان

رمضان اسمی از اسماء خداست و در روایت است که نگویید رمضان بلکه بگویید ماه رمضان چون اسم خداست. رمضان در لغت از رمض به معنای زمین داغ و تفدیده است. و آن قلب مومن است که از عشق خدا سوزان است. این حرارت است که گناهان و حب دنیا و هوی نفس، و هر غیر دوست را می سوزاند. این همان آتش عشقی است که عرفا از آن سخن به میان آورده اند. یک نکته مهم در روایت مشهور پیامبر در آخرین جمعه شعبان که می فرماید: قد اقبل الیکم شهر الله... انفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عباده... نکته روایت در فیه نهفته است. یعنی کسی که در ماه رمضان است. به عبارتی کسی که در مرحله عشق و محبت خدا قدم بر می دارد، آن شخص در ماه رمضان است و خوابش عبادت و نفس کشیدن هم عبادت است. چون در راه معشوق و محبوب قدم بر می دارد. بیاییم در ماه رمضان حقیقی وارد شویم و بهره مان از این شهر خدا فقط گرسنگی و تشنگی نباشد. 

دل جز ره عشق تو نپوید هرگز   جان جز سخن عشق نگوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد   تا مهر کسی در آن نروید هرگز

سخنی با دوستان

بعضی از دوستان پیشنهاد دادند که مطالب را ساده تر و خلاصه بنویسید و از مطالب فنی و اصطلاحات بپرهیزید. سمعاً و طاعتاً. از این روی سعی می شود بیشتر مطالب این گونه باشد ولی گاهی نیز با اجازه دوستان مطالب فنی نیز خواهیم آورد. با تشکر

عارف حقیقی کیست؟

اين سئوالي است كه در ذهن هر فردي كه به دنبال معارف اصيل ديني است خطور مي كند. مثلا در كتب متعدد مي خواند كه عرفاء چنين مي گويند يا چنين كردند. اين مختصر ضمن تعريفي اجمالي از عارف و عرفان به سوالاتي از قبيل اينكه آيا عرفان همانند ساير علوم آموختتني است؟ تفاوت درجات در مقام عارفان چيست؟ پاسخ مي دهد.

   عرفان يك تفاوت اساسي با ساير علوم دارد و آن اين است كه تمام علوم حاصل تفكر و آزمون و تجربه بشري است حتي آن بخش از علوم ديني كه شامل تفسير و برداشتهاي بشري است، نوعي علم بشري محسوب مي شود. بعبارتي بجز نص آيات و روايات بقيه متون حاصل برداشتهاي بشري است. و اين موضوعي است كه برخي فلاسفه و روشنفكران را به سوي پلوراليزم سوق مي دهد.

   اما عرفان حاصل تفكر و تعقل و تعليم و تعلم بشر و يا حتي حاصل عبادت و رياضت عارف نيست بلكه عرفان عارف از تجليات خاص الهي حاصل مي شود.

    عرفان به معناي اسلامي و دقيق آن عبارت از معرفت حقيقي به اسماء الهي است. و اين معرفت ، معرفتي است كه در آن خطا راه ندارد زيرا علم او از مخزن علم الهي است. عارف حقيقي در عرفان اسلامي كسي است كه به مرتبه تجليات اسمايي رسيده باشد. يعني حق تعالي از مجراي اسماء خود به قلب سالك تجلي كند و اين تجلي مصون از وساوس شيطان است. و چون بدون شائبه‌هاي خلقي است و پس از فناي سالك رخ مي دهد، ناب و خالص است. درنتيجه عارف بودن به اظهار كرامات از قبيل طي الارض، شفاي بيماران، خبر از گذشته يا آينده و از اين قبيل نيست بلكه عارف از منظر عرفان اسلامي، عارف كسي است كه فاني در حق شده باشد و فاني كسي است كه از خود واز روي هوي و هوس يا اغفال شيطان سخن نمي گويد. در واقع عارف همان ولي الهي است كه حق تعالي چشم و گوش و زبان او شده است.

   و اما اولياء را درجات و مراتبي است كه به اسمايي كه به آنها تجلي شده است و يا مقام صحو بعد المحو ايشان باز مي‌گردد. به اختصار مراتب اهل معرفت و اولياء الهي عبارتند از :

1- فانيان در تجليات فعليه حق

2- فانيان در تجليات صفاتيه حق

3- فانيان در تجليات ذاتيه حق

4- كاملان مكمل كه مقام صحو بعدالمحو دارند و از حق به سوي خلق مراجعت نموده اند تا ايشان را به حق تعالي راهنمايي كنند.   

    امام خميني (ره) در كتاب شريف اربعين حديث مراتب تجليات و فتوحات قلبيه را اين‌گونه بيان مي كند: "مادامى كه انسان در بيت مظلم نفس است و بسته به تعلقات نفسانيه است ، جميع ابواب معارف و مكاشفات به روى او مغلق است؛ و همينكه از اين بيت مظلم به قوت رياضات و انوار هدايات خارج شد و منازل نفس را طى كرد، فتح باب قلب به روى او شود و معارف در قلب وى ظهور كند و داراى مقام قلب گردد. و اين فتح را فتح قريب گويند، زيرا كه اين اول فتوحات و اقرب آنهاست. و گويند اشاره بدين فتح است قول خداى تعالى : نصر من الله و فتح قريب . البته با يارى و نصر خداوند و نور هدايت و جذبه آن ذات مقدس اين فتح و ساير فتوحات واقع مى شود. و مادامى كه سالك در عالم قلب است و رسوم و تعينات قلبيه در او حكمفرماست ، باب اسما و صفات بر او مغلق و منسد است.

    فتح مبين و گشوده شدن باب اسما و صفات و پس از آنكه به تجليات اسمايى و صفاتى ، و رسوم عالم قلب فانى شد و آن تجليات صفات قلب و كمالات آن را فنا نمود فتح مبين  رو دهد، و باب اسما به روى او مفتوح گردد و رسوم متقدمه نفسيه و متاءخره قلبيه زايل و فانى شود و در تحت غفاريت و ستاريت اسما مغفور گردد. و گويند اشاره به اين است قول خداى تعالى : انا فتحنا لك فتحا مبينا. ليغفرلك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاءخر. ما فتح آشكاراى عالم اسما و صفات را بر تو نموديم تا در تحت غفاريت اسماى الهيه ، ذنوب نفسيه متقدمه و قلبيه متاءخره مغفور شود. و اين فتح باب ولايت است. فتح مطلق ، گشوده شدن تجليات ذاتيه احديه و مادامى كه سالك در حجاب كثرت اسمايى و تعينات صفاتى است ، ابواب تجليات ذاتيه به روى او مغلق است . و چون تجليات ذاتيه احديه براى او شو و جميع رسوم خلقيه و امريه را فانى نمايد و عبد را مستغرق در عين جمع نمايد، فتح مطلق شود و ذنب مطلق مغفور گردد؛ و با تجلى احدى ذنب ذاتى كه مبداء همه ذنوب است ، ستر شود: وجودك ذنب لا يقاس به ذنب . و گويند اشاره به اين فتح است قول خداى تعالى :اذا جاء نصر الله و الفتح پس ، با فتح قريب  ابواب معارف قلبيه مفتوح شود و ذنوب نفسيه مغفور گردد. و با فتح مبين  رو دهد، و باب اسما و صفات به روى او مفتوح گردد و رسوم متقدمه نفسيه و متاءخره قلبيه زايل و فانى شود و در تحت غفاريت و ستاريت اسما مغفور گردد و گويند اشاره به اين فتح است قول خداى تعالى:

   «إنا فتحنا لك فتحا مبينا. و ليغفرلك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاءخر»

    ما فتح آشكاراى عالم و صفات را بر تو نموديم تا در تحت غفاريت اسماى الهيه ، ذنوب نفسيه متقدمه و قلبيه متاءخره مغفور شود. و اين فتح باب ولايت است .

   فتح مطلق ،گشوده شدن تجليات ذاتيه احديه و مادامى كه سالك تجليات در حجاب كثرت اسمايى و تعينات صفاتى است، ابواب تجليات ذاتيه به روى او مغلق است. و چون تجليات ذاتيه احديه براى او شود و جميع رسوم خلقيه و امريه را فانى نمايد و عبد را مستغرق در عين جمع ذنب ذاتى كه مبداء همه ذنوب است ، ستر شود:  وجود ذنب لا يقاس به ذنب و گويند اشاره به اين فتح است قول خداى تعالى: اذا جاء نصرالله والفتح طى مراتب كمال تا رسيدن به فتح مطلق و غفران ذنب وجودى پس، با فتح قريب  ابواب معارف قلبيه مفتوح شود و ذنوب نفسيه مغفور گردد. و با فتح مبين ابواب ولايت و تجليات الهيه مفتوح گردد، و بقاياى ذنوب نفسيه متقدمه و ذنوب قلبيه متاءخره آمرزيده شود. و با فتح مطلق، فتح تجليات ذاتيه احديه گردد و ذنب مطلق ذاتى مغفور شود.

    و بايد دانست كه فتح قريب و فتح مبين عام است نسبت به اوليا و انبيا و اهل معارف ؛ و اما فتح مطلق از مقامات خاصه ختميه است، و اگر براى كسى حاصل شود، بالتبعيه و به شفاعت آن بزرگوار واقع شود."

   و اما غير از اولياء الهي كه عارفان كاملند، بقيه خلق عارف به معناي واقعي نيستند و ايشان شامل متوسطين از اهل سلوك ، مبتديان و مومنين و ساير ناس هستند. خلاصه اينكه عارف حداقل لازم است كه در سفر دوم از اسفار اربعه عرفاني سير كند كه آن سفر في الحق بالحق است و سالك در سفر اول كه من الحق الي الحق است به مرتبه ولايت خاصه وارد نشده است و نمي توان او را عارف يا ولي الهي ناميد. سالك در سفر اول يا مبتدي و يا سالك متوسط است. و چنانچه چهار سفر اسفار اربعه را طي نمايد ولي كامل مكمل(كامل كننده) است.

   انبياء الهي نيز به دو گروه تقسيم مي شوند يك گروه انبياء عادي كه غير مرسلند و شريعتي براي خلق نمي آورند و گروه ديگر كه وظيفه ارشاد و اكمال خلق را دارند، انبياء صاحب شريعت و مرسلين هستند. در راس همه انبياء و اولياء مقام شامخ انسان كامل و لي مطلق است كه مظهر اسم اعظم الهي و ظهور تام اسماء وصفات حق است كه اين حقيقت منحصرا در نبي ختمي و آل او عليهم السلام ظاهر گشته است. و كسي را به جز حضرات چهارده معصوم (ع) تجلي به تمام اسماء وصفات الهي حاصل نشده است و انبياء و اولياء همه ريزه خوار ايشان و علومشان از عنايات ايشان است.

        نام احمد نام جمله انبياست             چون كه صد آمد نود هم پيش ماست

عظمت خلقت

براساس علم نجوم جدید، جهان ما متشکل از میلیاردها  کهکشان است که هر کهکشان نیز از میلیاردها ستاره مثل خورشید تشکیل شده است. تعداد بی شماری نیز سیاره مثل زمین نیز در این کهکشانها موجود است. بر مبنای علم کیهان شناسی ابعاد جهان ما حدود 13.7 میلیارد سال نوری است. هر سال نوری مسافتی است که نور در یک سال می پیماید، و آن حدود 10 تریلیون کیلومتر است. البته بنا به نظر دانشمندان تازه این جهان مرئی است. یعنی جهانی که ما می توانیم ببینیم و امکان رسیدن نور و اطلاعات به ما وجود دارد. ورای این جهان بر مبنای نظر فیزیکدانان؛ جهانهای دیگری وجود دارد. ولی امکان ارتباط با آنها برای ما وجود ندارد. ممکن است که جهان ما از برخورد دو جهان دیگر به وجود آمده باشد. (نظریه ریسمانها)

این جهان با این همه عظمت، در برابر جهان ها و عوالِم دیگر بسیار کوچک می نماید. ذهن انسان، از این جهان با این عظمت بسیار بزرگتر است. شما به راحتی می توانید همه این جهان را ذهن جای دهید و تازه به دنبال آن طرف ابعاد دنیا باشید. یکی از مسایلی که در فلسفه و فیزیک نیز مطرح است این است که آیا جهان مادی محدود است یا نامحدود؟ اگر محدود است ورای آن چیست؟ ماواری 13 میلیارد سال نوری چیست؟ و اگر نامحدود است؛ آن نیز غیر قابل فهم برای انسان است. پس ذهن انسان، بسی بزرگتر از این جهان است. زیرا ذهن و فکر ما از عالَمی دیگر به نام عالم خیال و یا برزخ است. عالم خیال گنجایش همه امور را دارد. در این عالم همه چیز دارای صورت و شکل خاص خود است. چه آن چیز مادی باشد و یا حتی معنوی باشد. به هر حال در آنجا دارای شکل و تصویر خواهد بود. رویا و خواب دیدن ما از عالم برزخ است. شما در خواب با جهان دیگر ارتباط برقرار می کنید. منتها این ارتباط بر اساس ادراکات شما از این جهان مادی خواهد بود یعنی صورت هایی که می بینید به شکل اشیاء مادی دنیایی خواهد بود. (در آینده در این باره مطالب مستقلی درج خواهد شد)

ورای عالَم برزخ و مثال؛ عالم عقل و روح قرار دارد که فراتر از صورت ها است. انسان به حسب ذات و حقیقت خود از همه عوالم و جهان ها بالاتر و بزرگتر است. چون او مظهر خدا و تنها موجودی است که خدا در قلب او جای می گیرد. قلب عارف از همه جهان ها و عوالم هستی بزرگتر است، لذا عارفی گقته که اگر صد هزار برابرعرش با آن عظمت و جهانهای پایین تر از آن را در گوشه ای از قلب عارف جای دهند او آن را احساس نخواهد کرد! این بزرگی و عظمت قلب انسان است. اینجاست که کلام معجز نشان امیرالمومنین علی علیه السلام روشن می شود که فرمود: اتزعم انک جرم صغیر         و فیک انطوی العالم الاکبر            آیا تو پنداشتی که همین جرم صغیری در حالی که در درون تو جهان بزرگتری نهفته است. یعنی انسان از همه جهانها بزرگتر است اما به جهت غفلت از حقیقت خود و دور ماندن از اصل خود و محجوب ماندن از حقایق؛ خود را نشناخته است.                                                                در بن چاهی همی بودم نگون        در دو عالم هم نمی گنجم کنون    

شب قدر از منظر حاج آقا دولابی(ره)

شب قدر ، همان وقتی است که شما با خدای خود انس می گیرید. هر وقت غصه و غمی دارید، شب است. می گویید من در دنیا و آخرت بدبختم؛ هر وقت که خدای نخواسته پکری، شب است. شب تاریک لیله القدر است. وقتی که با خدای خود انس گرفتی آن شب لیله القدر است و آن را احیاء گرفته ای. شب، زنده می شود و به صبح انجامیده است. تسبیح خدا شده است؛ حتی مطلع الفجر. ملایکه را خدا بر سر آن عبدی می ریزد که بیچاره شده است. انشاء الله همه شبها برای ما شب قدر باشد. هر شب از شب قبل بهتر. هر وقت محزون شدی و با خوبان از خودت دفع حزن کردی، لیله القدر است. وقتی که لیله القدر را درک کردی، صبح دیگر نزدیک است. صبح فرج است و صبحِ فرج است. دیگر آزادی؛ هر جا که می خواهی می روی و هر کاری که می خواهی می کنی. دیگر خواست نیست. هرچه از دستت صادر شود، خواست اوست. رحمه الله علیه.   طوبای محبت ج 3 ص 150

شب قدر

شب قدر همانند رمضان یک قطعه از زمان نیست. بلکه یک حقیقت است. منتها هر حقیقتی در این عالَم به نحو خاص خود ظهور می کند. این شبها که ما آن را احیاء می داریم در واقع نمادی از آن حقیقتند. حقیقت شب قدر همان انسان کامل است. لذا در روایات از حضرت زهراء سلام الله علیها به لیله القدر تأویل شده است. مرحوم امام خمینی از قول استادشان مرحوم شاه آبادی نقل می کند که هاء در انا انزلناه فی لیله القدر، همان هویت غیبیه است که در حضرت رسول الله(ص) نازل شده است. و لیله القدر وجود ایشان است. این انسان کامل است که از هزار ماه بهتر است. یعنی از جمیع موجودات و عوالِم بالاتر و بهتر است. در واقع همه موجودات ظهور و مجالی و آیات اویند. در ظاهر هم شبهایی به عنوان شب قدر تعیین شده اند که ارتباط با انسان کامل دارند. نوزدهم رمضان شب ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام و بیست و یکم شب شهادت آن حضرت؛ و یا شب نیمه شعبان که میلاد حضرت ولی عصر (عج) است. اما در معنا و ظهور انفسی، شب قدر مقام و مرتبه ایست که ولیّ خدا در قلب انسان ظهور می کند. به همین علت است که در روایات آمده است که شب قدر مخفی است. این خفا به علت انتساب آن به هر شخص است . یعنی برای هر کسی در یک زمان خاص ظهور می کند.

روزه عارف

روزه در بین عبادات تنها عبادتی است که سلبی است نه وجوبی. یعنی به خلاف سایر عبادات، در روزه هیچ فعلی از عبد صادر نمی شود. روزه در واقع همه، ترک اعمالی است که موجب بطلان آن می شود.
عرفا روزه را تجلی اسم الصمد حق بر بنده می دانند. کما اینکه نماز را هم تجلی اسم اعظم الله می دانند. بر این مبنا بنده مظهر اسم صمد شده و از همه عالم وجود از غیب تا شهود و دنیا بی نیاز و مستغنی خواهد شد.
همچنین روزه ندیدن خود و همه عالَم است. بنده روزه می گیرد یعنی به هیچ چیز از دنیا و آخرت توجه ندارد. یعنی هیچ چیز از عالَم نمی خورد؛ و فقط زمانی که به دیدار یار رسید افطار می کند. (صم للرویه) روزه بگیر تا او را ببینی.

سخن اول

با سلام خدمت دوستان
این وبلاگ به امید خدا حاوی مطالبی در زمینه عرفان و برخی مطالب جالب  در زمینه سایر علوم خواهد بود. نظرات شما دوستان ما را در بهبود این وبلاگ یاریگر است.