اين سئوالي است كه در
ذهن هر فردي كه به دنبال معارف اصيل ديني است خطور مي كند. مثلا در كتب متعدد مي
خواند كه عرفاء چنين مي گويند يا چنين كردند. اين مختصر ضمن تعريفي اجمالي از عارف
و عرفان به سوالاتي از قبيل اينكه آيا عرفان همانند ساير علوم آموختتني است؟ تفاوت
درجات در مقام عارفان چيست؟ پاسخ مي دهد.
عرفان يك تفاوت اساسي با ساير علوم
دارد و آن اين است كه تمام علوم حاصل تفكر و آزمون و تجربه بشري است حتي آن بخش از
علوم ديني كه شامل تفسير و برداشتهاي بشري است، نوعي علم بشري محسوب مي شود.
بعبارتي بجز نص آيات و روايات بقيه متون حاصل برداشتهاي بشري است. و اين موضوعي
است كه برخي فلاسفه و روشنفكران را به سوي پلوراليزم سوق مي دهد.
اما
عرفان حاصل تفكر و تعقل و تعليم و تعلم بشر و يا حتي حاصل عبادت و رياضت عارف نيست
بلكه عرفان عارف از تجليات خاص الهي حاصل مي شود.
عرفان به معناي اسلامي و دقيق آن عبارت از معرفت حقيقي به اسماء الهي است. و اين
معرفت ، معرفتي است كه در آن خطا راه ندارد زيرا علم او از مخزن علم الهي است.
عارف حقيقي در عرفان اسلامي كسي است كه به مرتبه تجليات اسمايي رسيده باشد. يعني
حق تعالي از مجراي اسماء خود به قلب سالك تجلي كند و اين تجلي مصون از وساوس شيطان
است. و چون بدون شائبههاي خلقي است و پس از فناي سالك رخ مي دهد، ناب و خالص است.
درنتيجه عارف بودن به اظهار كرامات از قبيل طي الارض، شفاي بيماران، خبر از گذشته
يا آينده و از اين قبيل نيست بلكه عارف از منظر عرفان اسلامي، عارف كسي است كه
فاني در حق شده باشد و فاني كسي است كه از خود واز روي هوي و هوس يا اغفال شيطان
سخن نمي گويد. در واقع عارف همان ولي الهي است كه حق تعالي چشم و گوش و زبان او
شده است.
و اما
اولياء را درجات و مراتبي است كه به اسمايي كه به آنها تجلي شده است و يا مقام صحو
بعد المحو ايشان باز ميگردد. به اختصار مراتب اهل معرفت و اولياء الهي عبارتند از
:
1- فانيان در تجليات
فعليه حق
2- فانيان در تجليات
صفاتيه حق
3- فانيان در تجليات
ذاتيه حق
4- كاملان مكمل كه
مقام صحو بعدالمحو دارند و از حق به سوي خلق مراجعت نموده اند تا ايشان را به حق
تعالي راهنمايي كنند.
امام خميني (ره) در كتاب شريف اربعين حديث مراتب تجليات و فتوحات قلبيه را اينگونه
بيان مي كند: "مادامى كه انسان در بيت مظلم نفس است و بسته به تعلقات نفسانيه
است ، جميع ابواب معارف و مكاشفات به روى او مغلق است؛ و همينكه از اين بيت مظلم
به قوت رياضات و انوار هدايات خارج شد و منازل نفس را طى كرد، فتح باب قلب به روى
او شود و معارف در قلب وى ظهور كند و داراى مقام قلب گردد. و اين فتح را فتح قريب
گويند، زيرا كه اين اول فتوحات و اقرب آنهاست. و گويند اشاره بدين فتح است قول
خداى تعالى : نصر من الله و فتح قريب . البته با يارى و نصر خداوند و نور هدايت و
جذبه آن ذات مقدس اين فتح و ساير فتوحات واقع مى شود. و مادامى كه سالك در عالم قلب
است و رسوم و تعينات قلبيه در او حكمفرماست ، باب اسما و صفات بر او مغلق و منسد
است.
فتح مبين و گشوده شدن باب اسما و صفات و پس از آنكه به تجليات اسمايى و صفاتى ، و
رسوم عالم قلب فانى شد و آن تجليات صفات قلب و كمالات آن را فنا نمود فتح مبين
رو دهد، و باب اسما به روى او مفتوح گردد و رسوم متقدمه نفسيه و متاءخره
قلبيه زايل و فانى شود و در تحت غفاريت و ستاريت اسما مغفور گردد. و گويند اشاره
به اين است قول خداى تعالى : انا فتحنا لك فتحا مبينا. ليغفرلك الله ما تقدم من
ذنبك و ما تاءخر. ما فتح آشكاراى عالم اسما و صفات را بر تو نموديم تا در تحت
غفاريت اسماى الهيه ، ذنوب نفسيه متقدمه و قلبيه متاءخره مغفور شود. و اين فتح باب
ولايت است. فتح مطلق ، گشوده شدن تجليات ذاتيه احديه و مادامى كه سالك در حجاب
كثرت اسمايى و تعينات صفاتى است ، ابواب تجليات ذاتيه به روى او مغلق است . و چون
تجليات ذاتيه احديه براى او شو و جميع رسوم خلقيه و امريه را فانى نمايد و عبد را
مستغرق در عين جمع نمايد، فتح مطلق شود و ذنب مطلق مغفور گردد؛ و با تجلى احدى ذنب
ذاتى كه مبداء همه ذنوب است ، ستر شود: وجودك ذنب لا يقاس به ذنب . و گويند اشاره
به اين فتح است قول خداى تعالى :اذا جاء نصر الله و الفتح پس ، با فتح قريب
ابواب معارف قلبيه مفتوح شود و ذنوب نفسيه مغفور گردد. و با فتح مبين
رو دهد، و باب اسما و صفات به روى او مفتوح گردد و رسوم متقدمه نفسيه و
متاءخره قلبيه زايل و فانى شود و در تحت غفاريت و ستاريت اسما مغفور گردد و گويند
اشاره به اين فتح است قول خداى تعالى:
«إنا
فتحنا لك فتحا مبينا. و ليغفرلك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاءخر»
ما فتح آشكاراى عالم و صفات را بر تو نموديم تا در تحت غفاريت اسماى الهيه ، ذنوب
نفسيه متقدمه و قلبيه متاءخره مغفور شود. و اين فتح باب ولايت است .
فتح
مطلق ،گشوده شدن تجليات ذاتيه احديه و مادامى كه سالك تجليات در حجاب كثرت اسمايى
و تعينات صفاتى است، ابواب تجليات ذاتيه به روى او مغلق است. و چون تجليات ذاتيه
احديه براى او شود و جميع رسوم خلقيه و امريه را فانى نمايد و عبد را مستغرق در
عين جمع ذنب ذاتى كه مبداء همه ذنوب است ، ستر شود: وجود ذنب لا يقاس به ذنب
و گويند اشاره به اين فتح است قول خداى تعالى: اذا جاء نصرالله والفتح طى مراتب
كمال تا رسيدن به فتح مطلق و غفران ذنب وجودى پس، با فتح قريب ابواب معارف
قلبيه مفتوح شود و ذنوب نفسيه مغفور گردد. و با فتح مبين ابواب ولايت و تجليات
الهيه مفتوح گردد، و بقاياى ذنوب نفسيه متقدمه و ذنوب قلبيه متاءخره آمرزيده شود.
و با فتح مطلق، فتح تجليات ذاتيه احديه گردد و ذنب مطلق ذاتى مغفور شود.
و
بايد دانست كه فتح قريب و فتح مبين عام است نسبت به اوليا و انبيا و اهل معارف ؛ و
اما فتح مطلق از مقامات خاصه ختميه است، و اگر براى كسى حاصل شود، بالتبعيه و به
شفاعت آن بزرگوار واقع شود."
و اما
غير از اولياء الهي كه عارفان كاملند، بقيه خلق عارف به معناي واقعي نيستند و
ايشان شامل متوسطين از اهل سلوك ، مبتديان و مومنين و ساير ناس هستند. خلاصه اينكه
عارف حداقل لازم است كه در سفر دوم از اسفار اربعه عرفاني سير كند كه آن سفر في
الحق بالحق است و سالك در سفر اول كه من الحق الي الحق است به مرتبه ولايت خاصه
وارد نشده است و نمي توان او را عارف يا ولي الهي ناميد. سالك در سفر اول يا مبتدي
و يا سالك متوسط است. و چنانچه چهار سفر اسفار اربعه را طي نمايد ولي كامل
مكمل(كامل كننده) است.
انبياء
الهي نيز به دو گروه تقسيم مي شوند يك گروه انبياء عادي كه غير مرسلند و شريعتي
براي خلق نمي آورند و گروه ديگر كه وظيفه ارشاد و اكمال خلق را دارند، انبياء صاحب
شريعت و مرسلين هستند. در راس همه انبياء و اولياء مقام شامخ انسان كامل و لي مطلق
است كه مظهر اسم اعظم الهي و ظهور تام اسماء وصفات حق است كه اين حقيقت منحصرا در
نبي ختمي و آل او عليهم السلام ظاهر گشته است. و كسي را به جز حضرات چهارده معصوم
(ع) تجلي به تمام اسماء وصفات الهي حاصل نشده است و انبياء و اولياء همه ريزه خوار
ايشان و علومشان از عنايات ايشان است.
نام احمد نام جمله
انبياست
چون كه صد آمد نود هم پيش ماست