معنای عید فطر

عید در معنای اصلی خود از عود به معنی رجوع به اصل و بازگشت می باشد. عید به معنای جشن و شادی و میهمانی و خوردن نیست. بلکه رجوع به اصل خویشتن می باشد. همان گونه که گفته شد، روزه یعنی ندیدن غیر خدا و عدم توجه به غیر است. این روزه تا رسیدن به وصال محبوب حقیقی مستدام است؛ خواه در دنیا باشد و یا در عقبا. و چون به دیدار یار نائل گردید، آن وقت افطار می کند و از تجلیات و مظاهر او بهره مند می گردد. به همین سبب روزه در عید فطر حرام است؛ یعنی وقتی به یار رسیدی نباید خود را از لذت دیدار او محروم کنی. اللهم لک صمنا و علی رزقک افطرت. برای تو روزه می گیرم و با رزق تو افطار می کنم. اگر حق بین شدی و رزق را از ناحیه حق دیدی آن وقت بر تو عید است. لذا در روایات آمده که خدا در شب و روز عید فطر به اندازه تمام ماه رمضان می بخشد. صم للرویه و افطر للرویه. برای رویت خدا روزه یگیر یعنی کسی و چیزی را نبین و چون او را دیدی افطار کن. دیدن یار افطار است. افطار از فطر و فطرت است. این عید به معنای بازگشت به فطرت توحیدی است. همچنین فطر به معنای گشودن و پاره کردن است یعنی پاره نمودن همه حجابهای بین بنده و خدا. 

روزه دائم در کلام مرحوم دولابی

اللهم ارزقنی التجافی عن دارالغرور و الانابه الی دارالخلود و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت (خدایا به من دوری از دنیا و دار غرور، و انابه و توبه به سوی دار خلود و آخرت روزی کن. و استعداد برای مرگ قبل از فرا رسیدنش را به من عنایت کن.) این انابت همان رغبت است به سوی خدا و ائمه (ع) و دار خلود. برای رفتن از دنیا آماده شود پیش از فوت. رغبت آنقدر شدید می شود که خوردن و خوابیدن و آشامیدن را از یاد تو می برد. می خوری اما رغبت آنقدر زیاد است و سرگرمت می کند که با خوردن و خوابیدن و خواهشهای راه که از تو سر می زند گویی روزت باطل نمی شود. متوجه نیستی که خورده ای. چون می گویند دوستان امیر المومنین علیه السلام در این عالم همیشه روزه اند. بله روزه اندو هر چه این کارها را می کنند روزه شان باطل نمی شود؛ چون توجه ندارند. حواسشان به روزه شان است که راهش را به سوی خدا برود. چون رغبت به خدا دارد. کانه نیت روزه از غیر او کرده است. چون رغبتش دائم است هر وقت هم که چیزی از او سر بزند، یک لقمه نان یا آب یا لباس استفاده کند، اینها مبطل روزه اش نیست. اگر یادتان باشد هم به کُره است و ضرری ندارد، اگر توجه ند اشته باشد که هیچ.

خداوند رحمت کند آن عزیز سفر کرده را و از برکات او به ما عنایت کند.

معنای رمضان

رمضان اسمی از اسماء خداست و در روایت است که نگویید رمضان بلکه بگویید ماه رمضان چون اسم خداست. رمضان در لغت از رمض به معنای زمین داغ و تفدیده است. و آن قلب مومن است که از عشق خدا سوزان است. این حرارت است که گناهان و حب دنیا و هوی نفس، و هر غیر دوست را می سوزاند. این همان آتش عشقی است که عرفا از آن سخن به میان آورده اند. یک نکته مهم در روایت مشهور پیامبر در آخرین جمعه شعبان که می فرماید: قد اقبل الیکم شهر الله... انفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عباده... نکته روایت در فیه نهفته است. یعنی کسی که در ماه رمضان است. به عبارتی کسی که در مرحله عشق و محبت خدا قدم بر می دارد، آن شخص در ماه رمضان است و خوابش عبادت و نفس کشیدن هم عبادت است. چون در راه معشوق و محبوب قدم بر می دارد. بیاییم در ماه رمضان حقیقی وارد شویم و بهره مان از این شهر خدا فقط گرسنگی و تشنگی نباشد. 

دل جز ره عشق تو نپوید هرگز   جان جز سخن عشق نگوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد   تا مهر کسی در آن نروید هرگز

شب قدر

شب قدر همانند رمضان یک قطعه از زمان نیست. بلکه یک حقیقت است. منتها هر حقیقتی در این عالَم به نحو خاص خود ظهور می کند. این شبها که ما آن را احیاء می داریم در واقع نمادی از آن حقیقتند. حقیقت شب قدر همان انسان کامل است. لذا در روایات از حضرت زهراء سلام الله علیها به لیله القدر تأویل شده است. مرحوم امام خمینی از قول استادشان مرحوم شاه آبادی نقل می کند که هاء در انا انزلناه فی لیله القدر، همان هویت غیبیه است که در حضرت رسول الله(ص) نازل شده است. و لیله القدر وجود ایشان است. این انسان کامل است که از هزار ماه بهتر است. یعنی از جمیع موجودات و عوالِم بالاتر و بهتر است. در واقع همه موجودات ظهور و مجالی و آیات اویند. در ظاهر هم شبهایی به عنوان شب قدر تعیین شده اند که ارتباط با انسان کامل دارند. نوزدهم رمضان شب ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام و بیست و یکم شب شهادت آن حضرت؛ و یا شب نیمه شعبان که میلاد حضرت ولی عصر (عج) است. اما در معنا و ظهور انفسی، شب قدر مقام و مرتبه ایست که ولیّ خدا در قلب انسان ظهور می کند. به همین علت است که در روایات آمده است که شب قدر مخفی است. این خفا به علت انتساب آن به هر شخص است . یعنی برای هر کسی در یک زمان خاص ظهور می کند.

روزه عارف

روزه در بین عبادات تنها عبادتی است که سلبی است نه وجوبی. یعنی به خلاف سایر عبادات، در روزه هیچ فعلی از عبد صادر نمی شود. روزه در واقع همه، ترک اعمالی است که موجب بطلان آن می شود.
عرفا روزه را تجلی اسم الصمد حق بر بنده می دانند. کما اینکه نماز را هم تجلی اسم اعظم الله می دانند. بر این مبنا بنده مظهر اسم صمد شده و از همه عالم وجود از غیب تا شهود و دنیا بی نیاز و مستغنی خواهد شد.
همچنین روزه ندیدن خود و همه عالَم است. بنده روزه می گیرد یعنی به هیچ چیز از دنیا و آخرت توجه ندارد. یعنی هیچ چیز از عالَم نمی خورد؛ و فقط زمانی که به دیدار یار رسید افطار می کند. (صم للرویه) روزه بگیر تا او را ببینی.