غیرتش غیر در جهان نگذاشت

غیرتش غیر در جهان نگذاشت                    لاجرم عین جمله اشیا شد

خداوند غیور است و این غیرت به حدی است که غیر خود را در عالم تحمل نمی کند. از این رو غیر خدا در عالم چیزی نیست. یا هو یا من لا هو الا هو. هر چه در عالم هست در واقع آینه و مرات حق تعالی است. پس هر کس عاشق هر چیزی باشد در واقع عاشق خداست چون او مظهر و نشانگر اوست. پس عشق به غیر خدا در حقیقت غیر ممکن و محالست. و جز او پرستیده نمی شود. ابن عربی در باب 178 فتوحات گوید پس او در هر محبوبی برای هر محبی ظاهر شده است و در قضای الهی است که جز او پرستیده نشود و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه. هیچ کس غیر خالقش را دوست ندارد ولی حق تعالی به حب زن و دنیا و دینار و درهم و جاه و مقام و هر محبوبی پوشیده شده است. سبب حب جمال است و جمال به ذات خود محبوب است و خدا هم زیباست و زیبایی را دوست دارد پس خودش را دوست دارد. و سبب دیگرش احسان است. و آنجا احسانی جز از جانب خدا نمی باشد و محسنی جز او نیست. اگر برای احسان دوست داری جز خدا را دوست نداشته ای و اگر برای جمال دوست می داری جز خدای را دوست نداشته ای چون او جمیل است. بنابراین بر هر وجهی که باشد متعلق محبت جز خدا نمی باشد.

نکته مهم در اینجا این است که همه محب خدا هستند ولی خودشان نمی دانند. همه مشکلات ما از اینجا ریشه می گیرد که نمی دانیم خدا خواه و خدا جوییم. فرق عارف با غیر عارف در این است که عارف می داند به دریافت و مکاشفه قلبی که خدا محبوب است اما دیگران نمی دانند که خدا را می خواهند بلکه به دنبال دنیا یا لذات دنیوی می روند. هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون.  

قوه خیال عاشق

ابن عربی در فتوحات در باره قدرت قوه خیال عاشق در تحقق معشوق می گوید: قوه خیال در وجودم به قدری قوی شد که عشقم؛ محبوب مرا در خارج مقابل چشمانم تجسد داد. همانگونه که جبرئیل برای رسول اکرم (ص) تجسد یافت. به طوری که توان نظر کردن به او را نداشتم. مرا مخاطب قرار داد و به او گوش کردم و می فهمیدم که او چه می گوید. مرا چند روزی از غذا خوردن منع کرد. به من می گفت مرا می بینی و غذا می خوری؟ از غذا دست می کشیدم و اصلاً احساس گرسنگی نمی کردم زیرا از او پر شده بودم به طوری که چاق شدم و از نظر کردن به او مست گشته بودم لذا مرا جایگزین غذا شد. یاران و اهل و عیالم از فربهی من در حالی که غذا نمی خوردم متعجب شدند. زیرا روزهای زیادی می گذشت که چیزی از گلویم پایین نمی رفت در عین حال تشنگی و گرسنگی را احساس نمی کردم ولی همیشه او در ایستادن و نشستن و حرکت و سکونم در مقابل دیدگانم بود. 

عاشق همواره در خیال خود با معشوق خود سخن می گوید و از او سخن می شنود. حتی در خوابش، همواره رویای معشوق را می بیند و با او به معاشقه می پردازد. اگر در عشق به مراحل بالاتری صعود کند؛ معشوق را در خیالش ظاهر می کند یا معشوق خود در خیال عاشق ظاهر می شود. با او سخن می گوید و امر و نهی می کند. در این حال عاشق اعمال و رفتاری از خود بروز می دهد که مردم او را به جنون نسبت می دهند چون از حقیقت غافلند. گاهی چنین یگانگی در خیال، عاشق را از حضور جسمانی و ظاهری معشوق بی نیاز می کند چون او همیشه در جان عاشق است. چنانچه از مجنون نقل شده که وقتی لیلی در یک روز به مجنون رسید دید که مجنون به او توجهی ندارد! گفت من لیلم همان کسی که سالهاست به دنبال او هستی. مجنون گفت من خودم لیلیم!

من کیم لیلی و لیلی کیست من                هر دو یک روحیم اندر دو بدن