معنای عرفانی تنزیل قرآن
عارف کامل امام خمینی (ره)[1] در تبیین حقیقت کلام الهی و کیفیت تنزیل، حقيقت قرآن را قبل از تنزّل به منازل خلقيّه و تطوّر به اطوار فعليّه از شئون ذاتيّه و حقايق علميّه در حضرت واحديّت می داند و آن حقيقت «كلام نفسى» است كه مقارعه ذاتيّه در حضرات اسمائيّه است (چون صوت در عالم دنیا از قرع و ارتعاشات هوا حاصل می شود امام، کلام حق که تجلی ذات به اسماء است را به آن تشبیه نمود). قرآن قبل از تنزیل به عالم دنیا و قالب لفظ بشری در عوالم ونشآت غیبی مراتب و تنزلاتی دارد. در واقع از منظر عرفان، حقیقت قرآن تجلی ذاتیه حق تعالی در حضرت اسماء و صفات است. اولین ظهور این حقیقت در عالم اسماء، اسم اعظم الهی است. سپس به سایر اسماء در حضرت واحدیت ظاهر می شود. پس از آن در عالم کون از عالم عقل به عالم مثال و در نهایت به عالم طبیعت در قالب لفظ عربی نازل گردیده است.
لذا از دیدگاه عرفان[2] درک حقيقت قرآن، براى احدى حاصل نشود نه به علوم رسميّه و نه به معارف قلبيّه و نه به مكاشفه غيبيّه مگر به مكاشفه تامّه الهيّه براى ذات مبارك نبىّ ختمى صلّى اللَّه عليه و آله در محفل انس «قاب قوسين» بلكه در خلوتگاه سرّ مقام «او ادنى». و دست آمال عائله بشريّه از آن كوتاه است مگر خلّص از اولياء اللَّه كه به حسب انوار معنويّه و حقايق الهيّه با روحانيّت آن ذات مقدس مشترك و به واسطه تبعيّت تامّه فانى در آن حضرت شدند، كه علوم مكاشفه را بالوراثه از آن حضرت تلقّى كنند و حقيقت قرآن به همان نورانيّت و كمال كه در قلب مبارك آن حضرت تجلّى كند به قلوب آنها منعكس شود بدون تنزّل به منازل و تطوّر به اطوار؛ و آن قرآن بى تحريف و تغيير است و از كتاب وحى الهى. كسى كه تحمل اين قرآن را مىتواند كند وجود شريف ولى اللَّه مطلق، حضرت على بن ابى طالب، عليه السلام است؛ و سايرين نتوانند اخذ اين حقيقت كنند مگر با تنزّل از مقام غيب به موطن شهادت و تطوّر به اطوار ملكيّه و تكسّى به كسوه الفاظ و حروف دنياويّه. و اين يكى از معانى تحريف است كه در جميع كتاب الهى و قرآن شريف واقع شده و تمام آيات شريفه با تحريف بلكه تحريفات بسيار، به حسب منازل و مراحلى كه از حضرت اسماء تا اخيره عوالم شهادت و ملك طى نموده، در دسترس بشر گذاشته شده. و عدد مراتب تحريف مطابق با عدد مراتب بطون قرآن است ؛ الّا آن كه تحريفْ تنزّل از غيب مطلق به شهادت مطلقه است به حسب مراتب عوالم، و بطونْ رجوع از شهادت مطلقه به غيب مطلق است.
همان گونه که می دانیم، آشکار است تحریف در اینجا به معنای مصطلح و عامیانه نیست بلکه به معنای تنزل به عالم لفظ و زبان و اصطلاحات بشر محجوب است. و گرنه بی شک کتاب خداوند در تمام مراحل تنزیل و در تمام اعصار و قرون از تحریف جن وانس مصون است. انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون[3] زیرا حق تعالی سمع و بصر و لسان رسول الله (ص) است و بی شک گوش و زبان الهی مصون از هر خطا و تحریفی است. و خود خداوند، قرآن را از هرگونه تحریف مصون داشته است. و اما آنچه که مرحوم امام فرموده و احیانا در برخی روایات آمده؛ به معنای احتجاب و تغییر آن حقیقت ناب و غیر قابل درک برای بشر، به ظاهر الفاظ و زبان بشری است. نه به معنای تغییر الفاظ توسط انسان و یا موجودات غیبی است. و آنچه که توسط متکلمین به عنوان نفی تحریف مطرح است مورد تایید اهل معرفت نیز می باشد.
تنزیل در واقع به معنای نزول از مرتبه ما لایدرک به مرتبه ادراک بشر عادی بدون آنکه نبی چیزی از جانب خود به آن بیافزاید و یا آنکه فرهنگ و آداب مردم زمانه بر آن تاثیر گذارد. اما قرآن در این تنزل از مقام غیب الغیوب به عالم طبع، و به نوعی ساده سازی برای خلق؛ محجوب می گردد و بنده مومن برای دریافت حقایق آن باید سلوک علمی عملی داشته باشد و با کشف حجابهای خلقی به تاویل آن برسد. انه لقران کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون.[4]پس ظاهر قرآن الفاظ و کتاب مخطوط، که در دسترس مومن و کافر؛ و باطنش کتاب مکنونی است که جز مطهرون و خواص به آن دسترسی ندارند و این نزول به خاطر بهره مند شدن ما محجوبان و عامه ناس از این کتاب الهی است. در نتیجه ظاهر قرآن برای عوام است؛ خواص و اولیاء هم به قدر طاقت و مرتبه خود از این خوان گسترده الهی بهره می گیرند. و این از عظمت این کتاب است که هم اهل ظاهر و هم اهل باطن و اولیاء از آن استفاده می کنند.
امام خمینی در باب تنزیل قرآن تاکید می کنند که كتاب تكوينى الهى و قرآن ناطق ربانى نيز از جهان غيب و گنجينه مكنون الهى با هفتاد هزار حجاب نازل شده است تا اين كتاب تدوينى الهى را حامل گشته و نفوس برگشته زندانى در زندان طبيعت را از زندان طبع و جهنم طبيعت آزاد كند و غريبان اين شهرهاى وحشتناك را به وطن هايشان راهنمايى كند و اگر نه چنين بود يك تجلى اين كتاب مقدس و مكتوب سبحانى اقدس با يك اشاره از اشارههايش و با گوشه چشمى كه نشان مىداد كافى بود كه اگر بر آسمانها و زمينها بود اركانشان را بسوزاند، و اگر بر ملائكه مقربين بود انّيّاتشان مندكّ و نابود شود. چه زيبا گفته شده است:
احمد ار بگشايد آن پرّ جليل تا ابد مدهوش ماند جبرئيل
پس اين كتاب تكوينى الهى و همه اولياء اللّه، كتابهايى هستند آسمانى و از نزد خداى حكيم عليم نازل شدهاند و حاملان قرآن تدوينى هستند، و كسى را ياراى آن نباشد كه ظاهر و باطن اين كتاب الهى را حمل كند مگر همين اولياء مرضيين، چنانكه از طريق آن بزرگواران رسيده است. در كافى از امام باقر عليه السّلام روايت شده است كه فرمود: «كسى را نرسد كه ادعا كند همه قرآن ظاهرش و باطنش نزد اوست بجز اوصيا را.»[5]
و نيز در كافى از جابر نقل شده كه گفت: شنيدم امام باقر عليه السّلام مىفرمود: «هيچ كس از مردم ادعا نكند كه همه قرآن را آنچنان كه نازل شده جمع كرده است مگر دروغگو، و قرآن را كسى آن چنان كه خداى تعالى نازل كرده جمع و محافظت نكرده مگر على بن أبي طالب و امامان پس از او عليهم السلام.»[6]
و نيز در كافى از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود: «به خدا سوگند كه دانش همه قرآن فقط در نزد ماست.»[7]
نکته دیگر اینکه نبی به واسطه قدرت ولایت و نبوت خود موجب تنزل ملک می شود. و پس از وصول به حق و دریافت حقیقت قرآن آن را نازل می کند و در این بین ملک هم با قدرت خود نبی نازل می شود. در نتیجه ملایکه و جبرئیل همگی تابع نبی و خدمتگزاران و اعوان او هستند. و این تصور عامه که نبی از وحی بی خبر است و جبرئیل وی را از کلام الهی باخبر می کند؛ در منظر عرفان و روایات و ادعیه مورد قبول نیست.
امام خمینی در این باره گوید: "ماه مبارك رمضان كه ماه مبارك است ممكن است براى اين باشد كه ماهى است كه ولى اعظم؛ يعنى رسول خدا واصل شده است و بعد از وصول، ملائكه را و قرآن را نازل كرده است. به قدرت او ملائكه نازل مىشوند؛ به قدرت ولى اعظم است كه قرآن نازل مىشود و ملائك نازل مىشوند. ولىّ اعظم، به حقيقت قرآن مىرسد در ماه مبارك و شب قدر، و پس از رسيدن، متنزل مىكند به وسيله ملائكه- كه همه تابع او هستند- قرآن شريف را، تا به حدى كه براى مردم بگويد. قرآن در حد ما نيست، در حد بشر نيست.
قرآن سرّى است بين حق و ولىّ اللَّه اعظم كه رسول خداست، به تبع او نازل مىشود تا مىرسد به جايى كه به صورت حروف و كتاب در مىآيد كه ما هم از آن استفاده ناقص مىكنيم."[8]