کشف تام نبوی
در عرفان اسلامی بالاترین کشف در مرتبه فنای مطلق و صحو بعد المحو است که سالک ظهور هویت الهی را در عالم وجود مشاهده می کند به نحوی که نه خلق حجاب رویت حق است و نه حق حجاب رویت خلق است. چنین شخصی نبی مرسل و یا ولی کامل مکمل است. و اگر مظهر اسم اعظم الله باشد معصوم مطلق و نبی مطلق و ولی مطلق است.
این حقیقت از منظر عرفان شیعی منحصرا در حضرات چهارده معصوم متجلی شده است. و بقیه انبیاء و اولیاء، عصمت و ولایتشان نسبی است و در واقع دعوت آنها دعوت به اسلام و نبی ختمی و ائمه هدی علیهم السلام است. چون کشف در عرفان اسلامی به معنای پرده افتادن از جمال جمیل محبوب ازلی و ابدی است، پس شناخت حق تعالی بالاترین مقصد و مقصود ایشان است و هرگز عارفی به دنبال شناخت عالم فی حد ذاته نیست مگر از آن روی که مظهر و مجلای حق تعالی است. البته همان طور که اشاره گردید شناخت حقیقی عالم نیز بدون شناخت حق و اسماء او ممکن نیست. در نتیجه شناخت های جزیی در عالم طبیعت و مثال و حتی در عالم عقل و روح، مد نظر عارف الهی نیست. حتی در مقام فناء، اسماء و صفات الهی نیز حجاب سالک خواهند بود. چنانچه سر حلقه عارفان بالله امیر المومنین علی علیه السلام در مناجات شعبانیه فرماید: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار قلوبنا حجب النور فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقه بعز قدسک. (خدایا کمال انقطاع به سوی خودت را به من ببخش و دیدگان قلبهای ما را به نور به سوی تو روشن فرما تا اینکه چشمان قلبها حجابهای نورانی را پاره کند پس به معدن عظمت وصل گردد و ارواح ما را به عز قدس خودت آویزان بفرما.) [1]
این حجاب های نورانی بنا به تعبیر امام خمینی همان حجاب اسماء و صفات است که سالک در آن مرتبه از آنها نیز به احدیت که همان معدن عظمت در دعاست، پناه می برد.[2] پس فنای در حضرت احدیت، بالاترین کشف است که در آن البته دیگر هیچ اثری از سالک و سیر و سلوک باقی نمی ماند و دوئیت به کلی مرتفع می شود. و چون از این مرتبه افاقه حاصل نمود، حق را در عالم به تجلیاتش مشاهده می کند و در هیچ عالمی از عوالم سیر نمی کند مگر اینکه تجلیات الهی را در اشیاء مشاهده می کند. در این حال دیگر اشیاء برای او حجاب از حق تعالی نخواهند بود بلکه همگی آینه های جمال و جلال الهی خواهند بود و او حق و صفات او را در آنها مشاهده می کند. در این مکاشفات و مشاهدات اگر سالک انسان کامل باشد، حق را در جمیع تجلیات و شوونش مشاهده می کند. لذا مولی الموالی امیر المومنین علیه السلام فرماید: ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه او فیه[3] انسان کامل در جمیع اشیاء چه قبل از خلقت، یعنی در عالم علم الهی و اعیان ثابته و چه بعد از ظهور در عالم خلق و چه با آن شئی و چه در خود آن و حتی پس از رجوعش به عالم غیب نیز اسم اعظم الهی را مشاهده می کند و هیچ شانی از شوون او را از شان دیگر باز نمی دارد. در عین کثرت، وحدت صرف را مشاهده می کند. امام خمینی (ره) در کتاب شریف اربعین حدیث ، ضمن اشاره به مقام فناء، منتهاى قرب نوافل را فناى كلى و اضمحلال مطلق و تلاشى تامّ در حق می داند. و پس از اين فناى تام و محو كلى و محق مطلق و صعق تمام، گاه شود كه عنايت ازليه شامل حالش شود و او را به خود آورد و ارجاع به مملكت خودش فرمايد، و حالت «صحو» از براى او دست دهد، و حالت انس و طمأنينه پيدا كند و كشف سبحات جمال و جلال بر او گردد، و در اين حالت صحو، در مرآت ذات صفات، و در آنها اعيان ثابتات را و لوازم آنها را، كشف نمايد. و حال اهل سلوك در اين مقام نيز مثل مقام اوّل است در اينكه عين ثابتش تابع هر اسمى است، در همان اسم فانى شود و به همان اسم باقى ماند، و در حال صحو نيز كشف همان اسم بر او گردد، و كشف عين ثابت تابع همان اسم بر او گردد.
پس انسان كامل در تحت اسم جامع اعظم كشف مطلق اعيان ثابته و لوازم آن ازلا و ابدا بر او گردد، و كشف حالات و استعداد موجودات و كيفيت سلوك و نقشه وصول آنها بر او گردد، و خلعت خاتميت و نبوت ختمى، كه نتيجه كشف مطلق است، بر قامت زيباى مستقيمش راست آيد. و ديگر پيغمبران هر يك به مناسبت اسمى كه از آن مظهريت دارند و به مقدار حيطه و سعه دايره آن، كشف اعيان تابعه آن اسم كنند، و باب كمال و نقص و اشرفيت و غير آن و سعه و ضيق دايره دعوت از آنجا شروع شود و به تبعيت اسماء الهيه رجوع كند.
بالجمله، پس از اين حالت كه صحو بعد المحو دست داد، وجود او وجود حقّانى گردد و حق تعالى در مرآت جمال او موجودات ديگر را مشاهده فرمايد، بلكه هم افق با مشيت گردد. و اگر انسان كامل باشد با مشيت مطلقه هم افق گردد و روحانيت او عين مقام ظهور فعلى حق گردد، و در اين حال حق تعالى به او مى بيند و مى شنود و بطش مى كند، و خود او اراده نافذه حق و مشيت كامله و علم فعلى حق است: فالحقّ يسمع به و يبصر به ... الحديث. علىّ عين اللّه و سمع [اذن] اللّه و جنب اللّه إلى غير ذلك.[4]
پس پر واضح است که چنین شخصی در دریافت مکاشفات و همچنین در تعبیر و تاویل آن به هیچ وجه دچار خطا و اشتباه نخواهد شد. اگر چه ممکن است که برخی دیگر از سالکان طریق حق، در تعبیر خطاء داشته باشند. البته این خطاء در غیر وحی بوده است زیرا اساسا وحی خطا بردار نیست. و هیچ نبیی وحی را با سایر تجلیات و مکاشفات خلط نمی نماید. چون وحی تشریعی از سنخ سایر تجلیات نیست اگر چه خود، نوعی تجلی خاص می باشد.
انسان کامل که ظهور تام و شخصی آن فقط در حضرات چهارده معصوم علیهم السلام تجلی یافته است؛ در تمام مراتب سیر و سلوک و اسفار اربعه معصوم در دریافت و تاویل و تعبیر تجلیات و مکاشفات است. زیرا او مظهر اسم اعظم الهی است و در کشف خود این اسم جامع الهی را دریافت می نماید. چنین شخصی لامحاله به تمام تجلیات حق آگاه است و چیزی از حقایق در عالم علم الهی و یا عالم عین و کون از حیطه او خارج نیست. پس کشف او کشف تام و علمش نیز به همه حقایق واقف است. لذا اوست که خازن علم الله و تراجم وحی اوست چنانچه در زیارت ایشان می خوانیم: السلام علیکم یا خزان علم الله السلام علیکم یا تراجمه وحی الله[5] پس هیچ کشفی از مکاشفات انبیاء و اولیای الهی چه قبل از وی و چه بعد از او، بالاتر و کامل تر از انسان کامل نیست. بلکه همه مکاشفات به مدد او و عنایت آن حقیقت صورت می گیرد. زیرا تجلیات الهی بر احدی از موجودات وارد نمی شود مگر اینکه از مجرای انسان کامل باشد. پس هیچ کشفی خارج از دریافت او نمی باشد ازلا و ابدا.
با این وصف، بین نبی ختمی و آل او علیهم السلام با سایر انبیاء الهی تفاوتی بسیار است. و روایات و ادعیه ماثوره به گوشه هایی از مقامات انسان کامل اشاره دارد. نظر به اینکه مقام همه ائمه با مقام رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم متحد است؛ روایاتی که در مورد مقامات هر یک از ایشان وارد شده است قابل تسری به همگی است.
- قمی، شیخ عباس ، مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه[1]
- ر.ک. خمینی، روح اله، شرح دعای سحر، ص 104 و آداب الصلوه، ص 293[2]
2- نویسنده در کتب مشهور روایی شیعی سند حدیث را نیافت اما در کتب عرفاء بسیار به آن استناد گردیده است و برخی آن را به امام صادق علیه السلام نیز نسبت می دهند. اما بزرگانی مثل امام خمینی در بسیاری مواضع از جمله آداب الصلوه ص 47، سر الصلوه ص 66، شرح دعای سحر ص 146 به آن اشاره نموده اند.
- خمینی، روح اله، شرح اربعین حدیث، ص 592[4]
- قمی، شیخ عباس ، مفاتیح الجنان، زیارت روز سه شنبه[5]